تبليغاتX
روز شمار تاريخ ايران

روز شمار تاريخ ايران

باز خواني تاريخ پنهان شده و فراموش شده از لابلاي گرد و خاك تاريخ

28 مرداد 1332 - كودتاي ننگين تاريخ ايران

در باره وقايع 28 امرداد سال 1332 بسيار گفته شده و نوشته شده ، و بخوبي واضح است كه اتفاقات آن روزگار به چه صورت و چگونه روي داده است . نكته اي كه در اينجا به آن مي پردازيم دروغ پردازي هايي است كه جناح هاي مختلف به سود خود كرده اند تا از اين آب گل آلود تاريخ ايران ماهي برداشت كنند .

انحراف تاريخ از واقعيت هيچگاه دوامي نداشته و دير يا زود حقيقت تاريخي آشكار و واضح مي گردد . در خصوص واقعه 28 مرداد 1332 سايتها و روزنامه ها و مراجع وابسته به رژيم اسلامي ايران چنين مي نويسند :

« از زندگي و تاريخ و تحولات دكتر محمدمصدق حرفها و كتابهاي زيادي گفته و نوشته شده و امروز هم بعد از گذشته سالها هنوز هواداران مصدق مخصوصا قشرهاي روشنفكري غرب گرا تلاش مي كنند تا همچنان در غوغاي نفت كه يك خواست ملي بود اصول فكري و وابستگيهاي به غرب و خصلتهاي شخص وي را به فراموشي عمري بسپارند و به ملت و خصوصا جوانان ناآشنا يا كم اطلاع نسبت به تاريخ و حقايق تاريخي مصدق و راه او را حق جلوه دهند.

 

تاريخ نگاران هواداران مصدق نيز نسبت به ديدگاهها و عملكرد وي نسبت به اسلام و روحانيت و احكام قضايي اسلام و مساعدتش با رضاخان و ارتباطاتش با انگلستان و آمريكا و عوامل اين كشور و نوشته هاي او در مسائل مختلف با اغماض عجيب روبه رو مي شوند و هيچ آگاهي نسبت به اين مسائل ارائه نمي دهند و بشدت تلاش مي كنند تا اين مسائل را در شور و هيجان نفت بپوشانند. ... » 1

 

نظر خميني كسي كه به او لقب «امام !» دادند در خصوص دكتر محمد مصدق :

«آقايان سريك ملي شدن چيز امروز ديديد كه التماس مي كنند كه بگذاريد يك قدري بگذرد يك قدري بگذرد ببينيم ملي چطوري است. ما چقدر سيلي از اين مليت خورديم من نمي خواهم بگويم كه در زمان مليت در زمان آن كسي كه اين همه از آن تعريف چه سيلي به ما زد آن آدم ]مصدق[ من نمي خواهم بگويم كه طلبه هاي مدرسه فيضيه را به مسلسل بستند در آن زمان همان طور مي كنند كه زمان پهلوي بستند. كه من و آقاي حائري بالاي سر اين جوانهايي كه از مدرسه فيضيه به تير بسته شده بودند رفتيم و اطبا جرات نمي كردند بنويسند اين زخمي شده است. بروند كنار اينها بروند گم بشوند اينها اينها منحل بايد باشند. ما نمي توانيم تحمل كنيم به اين كه هركسي هر جور دلش مي خواهد «خير من دلم مي خواهد كه حالا دموكرات باشد من دلم مي خواهد كه ملي باشد من دلم مي خواهد كه ملي و اسلامي باشد» ما از اينها ضربه ديده ايم ما اسلام را مي خواهيم غير اسلام را نمي خواهيم مجلس بايد اسلامي باشد مجلس بايد افكارش افكار اسلامي باشد تا ما بتوانيم چه كنيم

«اينهايي كه مي بينيد كه اجانب از اين دارند و حتما بايد اسم ديگري روي آن باشد اسلام نباشد هر چه مي خواهد باشد اينها سرپوش مي خواهند بگذارند. روي مقاصد خودشان كه مقاصدي كه بر خلاف مسير ماست به اسم يك نفري كه ملي است (مصدق ). مسير ما مسير نفت نيست. نفت پيش ما مطرح نيست ملي كردن نفت پيش ما مطرح نيست. اين اشتباه است. ما اسلام را مي خواهيم. اسلام كه آمد نفت هم مال خودمان مي شود مقصد ما اسلام است. مقصد ما نفت نيست تا اگر يك نفر نفت را ملي كرده اسلام را كنار بگذاريم براي او سينه بزنيم.» 2

 

همانگونه كه مشخص بوده و هست در تمام طول تاريخ ملا هايي كه حرفهايي زده اند و نامي از آنها برده شده در زير بال و پر دربار بوده و فقط به خود و دين خود فكر مي كردند ونه ايران و ملي شدن نفت و ...

پس از واقعه 30 تير 1332 كه مردم براي اولين بار خود مقابل كودتايي ايستادند كه در آن قرار بود قوام السلطنه با همكاري انگليس و آمريكا و تائيد شاه خائن بر سر كار بيايد تا مصدق و ملي شدن صنعت نفت را به كناري برانند ، جوامع غرب از جمله انگليس و روسيه و آمريكا خطر ورود مردم ايران بر سر سفره نفت را حس كردند و براي نابودي نهضت ملي مردم ايران و دكتر محمد مصدق نقشه اي كشيد كه شاه و اطرافيانش و فضل الله زاهدي ( دست نشانده بريتانيا و عامل اصلي كودتا ) و سرداران ارتش و مردم همه و همه تنها تماشا كننده اجراي آن بودند . ابتدا در 25 مرداد شاه را مجبور به امضاي فرمان عزل مصدق از نخست وزيري نمودند و سپس سرلشكر نصيري را با تانك و سرباز به سمت دفتر نخست وزيري فرستادند تا فرمان را به مصدق بدهد ، اما مصدق از جريان كودتا آگاه شد و فرمان داد تا نصيري را دستگير كردند و پس از آن شاه كه به كلار دشت رفته بود بلا فاصله از ايران خارج شد و به بغداد و سپس به رم گريخت .

در 28 مرداد به دليل خروج شاه از كشور بر عليه مصدق تظاهراتي از طرف خائنين توسط كساني همچون شعبان جعفري ( معروف به شعبان بي مخ ) و مواجب بگيران انگليس از چند نقطه تهران به سمت مركز آغاز شد و توسط سربازان چند پادگان نظامي تهران و چند تانك ، دفتر نخست وزيري و اطرافيان و وزراي او ازجمله دكتر حسين فاطمي و خانه مصدق اشغال شد و مردم اندكي كه به طرفداري از نخست وزير خويش آمده بودند نيز كشته و زخمي شدند و دكتر مصدق نيز از پشت بام خانه همسايه جان بدر برد .

در ظهر همان روز عوامل خائن و پست كودتا به دفتر راديو رسيده و آنجا را تسخير كردند و نماينده اي وطن فروش و خائن به نام مير اشرافي از راديو فرمان عزل دكتر مصدق و انتصاب زاهدي به نخست وزيري را خواند .

فرداي آن روز ننگين مصدق خود را به زاهدي معرفي كرد و شاه از رم باز گشت و قرارداد هاي تازه اي در خصوص نفت ايران با انگليس و آمريكا بسته شد و در دادگاه نظامي دكتر محمد مصدق را محاكمه و به 3 سال حبس انفرادي محكوم كرد .

وي را پس از پايان زندان از ترس بپا خاستن هواداران او به زادگاهش احمد آباد ( در نزديكي آبيك ) تبعيد كردند و پس از .

دكتر حسين فاطمي وزير امور خارجه دكتر مصدق را نيز تيرباران كردند ، بدليل ارائه طرح ملي شدن صنعت نفت براي اولين بار.

 

كاش فهم مردم ايران در آن زمان بالا مي بود تا ديگران و خائنين و شاهي كه هيچ ارزه اي نداشت چنين بلايي بر سر كشور ما نمي آوردند . هراتفاقي كه پس از كودتاي 28 مرداد در ايران اتفاق افتاد از جمله انقلاب 57 و حوادث سالهاي اخير انتخابات 88 از همان كودتاي 28 مرداد تاثير گرفته است ، كودتايي كه در آن حكومت وابسته متوجه شد مردم را چگونه ميتواند ساكت كند و كار خويش را پيش ببرد ، با اراذل و اوباش و لات و لوت هايي كه در واقع عوامل حكومت اند و در ظاهر ملت شريف ...

 

به اميد رهايي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 11:23  توسط روز شمار  | 

28 مرداد 1357 - آتش سوزي سينما ركس آبادان

در تاریخ ایران وقایعی اتفاق افتاده اند که کمتر کسی از واقعیت های تاریخی آن مطلع می باشد . وقایعی که خود باعث تغییر مسیر نهضت مردم می شد . یکی از تلخ ترین و غم انگیز ترین وقایع آن دوران حادثه آتش سوزی سینما رکس آبادان بود که به دستور چند آخوند و ملا و بدون توجه به زندگی انسانهایی پاک که تنها برای دیدن فیلم گوزنها به سینما رفته بودند و هیچ گناهی مرتکب نشده بودند صورت گرفت .

به راستی رژیمی که با کشتار و خشونت بوجود آید و با ایجاد گمراهی در میان مردم خود  را پا بر جا نگه دارد با خشم و نفرت مردم نیز از بین خواهد رفت ...

 

در تشریح واقعه آتش سوزی سینما رکس آبادان روزنامه ها و سایت های وابسته به رژیم اسلامی چنین می نویسند :

 

« ساعت‌ حدود 30/21 بیست‌ و هشتم‌ مرداد 1357هم‌ زمان‌ با شب‌ پانزدهم‌ رمضان‌ سالگرد تولد امام‌ حسن‌(ع‌) در حالی‌ که‌ صدها نفر ( حدود 400 نفر ) درسینما رکس‌ آبادان‌ مشغول‌ تماشای‌ فیلم‌ گوزن‌ها بودند سینما دچار حریق‌ شد.

با این‌ که‌ کلانتری‌ مرکزی‌ در صد متری‌ سینما بود، برای‌ نجات‌ محبوس‌شدگان‌ درحریق‌ اقدام‌ فوری‌ به‌ عمل‌ نیامد. مراکز مسئول‌ هم‌ پس‌ از حضور در محل‌ آتش‌سوزی ‌فاقد امکانات‌ اطفاء حریق‌ بودند. به‌ گزارش‌ ساواک‌ «مأمورین‌ آتش‌نشانی‌ شهرداری‌ که‌ با سه‌ دستگاه‌ ماشین‌ به‌ محل‌ اعزام‌ شده‌ بودند، فاقد آب‌ بودند و هم‌ چنین‌ بلندگو برای ‌اعلام‌ خطر و راهنمایی‌ مأمورین‌ آتش ‌نشانی‌ وجود نداشت‌. آتش ‌نشانی‌ شرکت‌ نفت‌ پس ‌از یک‌ ساعت‌ و نیم‌ تأخیر به‌ محل‌ حادثه‌ رسید، لذا متأسفانه‌ دیر شده‌ بود و بوی‌ سوخته ‌شدن‌ اجساد به‌ بیرون‌ نیز رسیده‌ بود.» بنا به‌ گزارش‌ مورخ‌ 27/7/1357 آقای‌ ضرابی ‌دادستان‌ وقت‌ آبادان‌ به‌ وزیر دادگستری‌، ساعت‌ 1 بامداد از طرف‌ شهربانی‌ خبرآتش ‌سوزی‌ را به‌ دادستان‌ اعلام‌ کردند. دادستان‌ فوراً خود را به‌ محل‌ حادثه‌ رساند.« بعضی‌ از مسئولین‌ معتقد بودند که‌ شبانه‌ تمام‌ اجساد یک‌ جا دفن‌ شوند »، ولی‌ دادستان‌ این‌ تصمیم‌ را رد کرد و پیشنهاد داد اجساد شبانه‌ به‌ گورستان‌ شهر برده‌ و چیده‌ شوند تا خانواده‌ هایشان‌ آنها را شناسایی‌ و بقیه‌ یکجا دفن‌ شوند. پیشنهاد دادستان‌ عملی‌ شد وخود نیز به‌ همراه‌ بازپرس‌ و پزشک‌ قانونی‌ در قبرستان‌ برای‌ صدور جواز دفن‌ حاضرشد. در نتیجه‌ از تعداد «306 نفر مقتولین‌ 106 جسد شناخته‌ شد که‌ جداگانه‌ دفن ‌گردیدند و 80 نفر از گورستان‌ خارج‌ و به‌ محل‌ سکونت‌ آنان‌ برده‌ شد و 120 جسد دیگربه‌ علّت‌ شدت‌ سوختگی‌ شناخته‌ نشدند، تقریباً به‌ طور دسته‌ جمعی‌ در کنار یکدیگر دفن‌ شدند .»

- - - - - - - - - - - -

اما این که چگونه این اتفاق رخ داده است و چه عواملی در این فاجعه عظیم انسانی دست داشتند سوالی ست که می بایست پاسخ داده شود . همانگونه که از نتایج گزارشات و مصاحبه های انجام شده بر می آید مشخص است که شهر آبادان تا قبل از فاجعه سینما رکس برخلاف شهرهائى چون تهران, اصفهان و تبریزدر آرامش به سر مى برد. متهم ردیف یک دادگاه, حسین تکبعلى زاده درباره انتخاب آبادان و سینما رکس گفته بود: « مساله دیگرى که باعث شد خون ما به جوش آید و غیرتى شویم, آن بود که مى گفتند همه جوانان ایران به پاخاسته اند, اما در آبادان هیچ حرکتى از جوانان این شهر به چشم نمى خورد و چیز دیگرى که من را عمیقاً به خشم آورده بود, این بود که   براى بچه هاى آبادان از قم سینه بند زنانه فرستاده بودند .»

تحقیر جوانان آبادان از سوى جوانان مذهبى دیگر شهرها در دادگاه هم مطرح شد. عبداللّه لرقبا از مسئولان عقیدتى تکبعلى زاده و رابط او با شهر قم در دادگاه تاکید کرد انقلابى هاى دیگر شهرها به منظور تحقیر و تحریک جوانان آبادان مى گفتند باید براى آنان کرست فرستاد.

براى مردم آبادان و بخصوص کارگران شرکت نفت خیلى مشکل بود بپذیرند که دولت این کار را کرده. با وجود این که خبرهاى مربوط به آتش زدن اماکن عمومى تبدیل به خبرهاى روزمره شده بود  آتش زدن سینما رکس در آن فضاى پرهیجان حادثه اى تکان دهنده و مهیب بود .

دکتر علیرضا نورى زاده که در آن زمان دبیر سیاسى روزنامه اطلاعات بود ,  فاجعه را چنین توصیف مى کند:« نخستین گزارش هایى که دریافت کردیم, از نماینده روزنامه اطلاعات در آبادان بود. گزارش ها همه حکایت از این مى کرد که در پس این آتش سوزى دست هاى پنهانى وجود داشت. .... درهاى زنجیر شده سینما, وجود مقدار زیادى کاده کروسین و روغن و نفت در اطراف سینما و نبودن رئیس شهربانى در لحظه اى که این اتفاق افتاد و اشتباهاتى که برخى ماموران آتش نشانى کرده بودند ، اینها همه بر این سوء تفاهم بزرگ مى افزود  .»

نورى زاده به درخواست سردبیر روزنامه اطلاعات به اتفاق یکى از عکاسان به آبادان مى رود.در آنجا آنچه مى شنوند, در تعارض با چیزهایى بوده که در تهران شنیده مى شد   به گفته نورى زاده :‌« از همان زمان هم مردم آبادان تبلیغات انقلابى ها را نمى پذیرفته اند در مجموع مى دیدم که به طور کلى اظهاراتى که مى شنوم کاملاً در تعارض با آن چیزى است که حتى چاپ شده و پخش شده. اگر صحبت از دست پنهان مى شود, این دست پنهان به هیچ وجه مرتبط به دولت نیست و جالب این است که خود رئیس شهربانى وماموران آتش نشانى که در آنجا بودند و با آنها صحبت مى کردیم, سخن از بسته بودن درهاى سینما مى کردند, ولى مى گفتند این درها از درون سینما بسته شده و کسى که عامل این جریان بوده از در اضطرارى خارج شده و این صحبت ها نشان مى داد ماجرا بزرگتر از این حرفها است. ولى هیچ کس پاسخى براى این که چرا وبه چه مناسبت این کار انجام شده نداشت. آقاى جمى که یکى از روحانیون سرشناس آبادان بود و همینطور آقاى کیارش و آقاى جزایرى و دیگران که در اهواز و دیگر شهرهاى خوزستان بودند, در منابر و مساجد مرثیه اى سرداده و یک عاشوراى جدید را راه انداخته بودند. در حقیقت هم فاجعه سینما رکس هیچ کم از عاشورا نداشت.»

بلافاصله پس از آتش زدن سینمارکس, رهبران انقلابیون مسئولیت را متوجه رژیم شاه کردند, اما تحقیقات مقدماتى حاکى از آن بود که برخى از روحانیون انقلابى و متعصبین مذهبى در این کار دست داشته اند. با این حال دولت از متهم کردن رسمى آنان خوددارى کرد و خبرهاى روزنامه و بیانیه هاى انقلابى که دست به دست و شایعاتى که دهان به دهان مى گشت، تکرار اتهامى بود که از سوى رهبر انقلاب آیت اللّه خمینى متوجه رژیم شاه شده بود. در همین زمان دولت عراق فردى را به نام آشور دستگیر کرد و تحویل ایران داد. آشور که هنگام عبور غیرقانونى از مرز و ورود به عراق دستگیر شده بود, به مقامهاى امنیتى عراق گفته بود مسئول آتش زدن سینما است. دولت وقت براى آوردن آشور هواپیمایى به عراق فرستاد. آشور در ایران نیز توسط ماموران امنیتى و دادگسترى بازجویى شد، اما به گفته دکتر محمد باهرى، وزیر دادگسترى وقت اظهارات او متناقض و غیر قابل اعتماد بود.

در همان زمان دکتر محمد باهرى معتقد بود آتش زدن سینما رکس کار همان کسانى بوده که تا آن زمان حدود ۳۰ سینما را در نقاط دیگر آتش زده بودند : « من همیشه اعتقادم  این بوده که سینما رکس آبادان را ساواک آتش نزده. من همیشه اعتقادم این بوده همان کسانى که سینما دیاموند و سینماى شهرفرنگ را در تهران و سینماهاى دیگر را در همه جاى ایران آتش زدند, سینما رکس آبادان را هم آتش زدند .» این جزو برنامه هاى (انقلابى ) شان بود داریوش همایون, مى گوید : « این رویداد به سبب آمادگى  مردم و به سبب سیاست هاى نادرست حکومت وقت به خود رژیم نسبت  داده شد وو رژیم هیچ کوششى براى رفع این اتهام نکرد .»

چند روز بعد دولت آموزگار کنار رفت و شریف امامى با ماموریت آشتى با روحانیت دولت جدیدى تشکیل داد. گزارش ها و تحقیقاتى که در دولت آموزگار انجام شده بود, به کابینه شریف امامى فرستاده شد تا دولت جدید آن را پى گیرد.

داریوش همایون عضو دولت وقت مى گوید : « آنجا بحثى در گرفت که این گزارش را منتشر کنند یا خیر چون در آن گزارش روشن شده بود که دست آخوندها در کار است و در آن جلسه رئیس سازمان امنیت که آن وقت سپهبد ناصر مقدم بود و وزیر وقت اطلاعات و جهانگردى که دکتر محمد رضا عاملى تهرانى بود، اینها استدلال کردند که اگر ما این گزارش را انتشار بدهیم آیات عظام مى رنجند . ناراحت مى شوند چون دولتى بود که براى به دست آوردن دل آیات عظام سرکار آمده بود و ضمناً سپهبد ناصر مقدم استدلال کرده بود که اگر ما این گزارش را منتشر کنیم, مردم باورنخواهند  کرد و به این طریق مانع انتشار گزارش شدند .»

آگاهى به عدم اعتماد مردم نسبت به رژیم در میان دولتمردان وقت عمومیت داشت. دکتر محمد رضا عاملى تهرانى وزیر اطلاعات و جهانگردى کابینه شریف امامی نتیجه تحقیقات دولت پیرامون فاجعه سینما رکس را در جلسه اى با روزنامه نگاران در میان گذاشت , اما از آنان خواست آن را منتشر نکنند.

علیرضا نورى زاده مى گوید : «  ایشان دعوتى کرد از ما دبیران  سیاسى روزنامه ها و سردبیران که نشستى با ایشان داشته باشیم. رفتیم در یک بعدازظهرى , او بسیار اندوهگین و غمگین بود. .. و گفت: بله,ماجرا این بوده که دستور این از نجف صادر شده و کسانى مانند آقاى محتشمى پور که ما آن وقت اصلاً نمى دانستیم کیست و آقاى جمى و همینطور آقاى کیارش و اینها یک عده اى را اسم برد درجریان این ماجرا بودند واین آشور به اتفاق دو تن دیگر یک آدمى به نام تکبعلى زاده و یک نفر دیگر دستورات را از آنها گرفتند, حتى پول از جانب آقاى کیارش که بعدها (بعد از انقلاب) نماینده مجلس (شوراى اسلامى) شد در اختیارشان گذاشته شده و اینها رفتند سینما را آتش زدند. منتهی دکتر عاملى تهرانى هنگامى که ما داشتیم یادداشت مى کردیم گفت: من اینها را نمى گویم که شما بروید منتشرکنید. گفتیم براى چه ؟ گفت در این شرایط اگر ما بگوئیم خورشید نورانى است, کسى قبول نمى کند. ما اعتبارمان و در واقع حرفمان را نزد مردم از دست دادیم وحرف ما را نمى خوانند. الان ما به محض این که بیائیم اینها را بگوئیم و از جانب من شما بروید منتشر کنید, مى گویند دولت دارد توطئه  مى کند به امام خمینى و نهضت اسلامى لطمه بزند علاوه بر دکتر عاملى تهرانى که از سوى کابینه شریف امامى مامور رسیدگى به پرونده آتش سوزى سینمارکس شده بود, سپهبد ناصر مقدم رئیس سازمان امنیت کشور(ساواک) نیز با انتشار نتیجه تحقیقات دولت پیرامون هویت مسببان فاجعه سینما رکس موافق نبود. داریوش همایون مى گوید: امید به کنار آمدن با روحانیت باعث شد دولت هاى وقت نخواهند نتیجه تحقیقات را منتشر کنند.

حکومت هاى شریف امامى و ازهارى باهمه نیرو جلوى متهم کردن عاملان اصلى این جنایت را به دلیل امیدى که به کنار آمدن با آخوندها داشتند ، گرفتند. گسترش شایعه دخالت مذهبى ها و روحانیان در آتش زدن سینمارکس باعث شد آیت اللّه شریعتمدارى که عالیترین مرجع دینى شیعیان به شمار مى رفت, هیاتى را مامور رسیدگى به این فاجعه کند. در گزارش هيئت شش نفره اعزاميآيت الله شريعتمداري  آمده بود  که مسلماً این کار, آتش سوزى عمد بوده و حتى درها را بسته بودند تا مردم نتوانند فرار کنند ولى عاملین آنها شناخته شده نیستند. البته توجه دارید که در آن روزها به هیچ وجه ذهن معطوف به کسانى که بعدها متهم شدند و معلوم شد که در صف انقلابیون آن روز بودند ، ذهن به آن سو نمى رفت .

علیرضا نورى زاده مى گوید آیت اللّه شریعتمدارى چون قصد درگیرى با دیگر روحانیون را نداشت, موقع را مناسب انتشار علنى گزارش نمى دانست ، ظاهراً هیات پس از گزارش دادن به آقاى شریعتمدارى سکوت کرد و آیت اللّه نیز شرایط را لابد مناسب ندید. اما در گفتگوهاى خصوصى ظاهراً در این  زمینه حرف هایى را آیت اللّه شریعتمدارى گفته بود .

آتش سوزى سینما رکس نقطه عطفى بود در مبارزات انقلابى سال ۱۳۵۷ و باعث شد تظاهرات پراکنده در شهرهاى کوچک و بزرگ شکل سازمان یافته تر و مردمى به خود بگیرد و ایرانگیر شود. آنچه در آن برهه خاص از زمان, به ایرانگیر شدن تظاهرات انجامید دوعامل بود:  یکى گسترش شایعه دست داشتن رژیم در آتش سوزى توسط مراکز مذهبى و مساجد و گردانندگان انقلاب, و دیگرى انفعال رژیم در برخورد با این فاجعه و تلاش براى غیر سیاسى جلوه دادن آن.

دکتر هوشنگ نهاوندى در این باره مى گوید :  « دولت خیلى غفلت کرد در این کار و براى این که بزرگداشت سالروز ۲۸ مرداد تحت الشعاع قرار نگیرد کوشش شد که این ماجرا به صورت یک داستان, یک واقعه غیر سیاسى جلوه داده شود یا به هر حال کوچک شود. چند هفته بعد, در ابتداى کابینه مرحوم شریف امامى که بنده آن موقع در دولت وزیر علوم و آموزش عالى بودم, گزارش رسید از بغداد که مسئولین این پناهنده شده اند و ارتباط شان با حادثه در عراق در نجف آیت اللّه خمینى محقق و مسجل شده و دولت ایران تقاضاى  استرداد آنها را کرد . »

هواپیمایى که براى آوردن آشور به عراق اعزام شده بود حامل هیاتى بود که از سوى دولت وقت براى مذاکره با آیت اللّه خمینى به نجف رفت. سرپرستى هیات را آیت اللّه زاده اى برعهده داشت که مدتى مسئول کانون سردفتر ایران بود و قرار بود با دادن امتیازاتی نظر مساعد آیت اللّه خمینى را براى پایان دادن به اغتشاشات و تخریب ها و آتش سوزیها جلب کند. خبر اعزام این هیات را آقاى نقابت معاون نخست وزیر به خبرنگاران داده بود.

علیرضا نورى زاده در این باره مى گوید : « نخست وزیر هیاتى  را براى دیدار با آیت اللّه خمینى به نجف فرستاد. بنابراین ما آن روز این را تیتر کردیم در روزنامه اطلاعات , و عکس آقاى خمینى که در آرشیو داشتیم براى اولین بار در کنار دکتر على امینى چاپ شد. مردم در بیرون باورشان نمى شد که چنین اتفاقى افتاده. براى اولین بار عکس آقاى خمینى چاپ شده بود با عنوان این که هواپیمایى از جانب نخست وزیر .»...  چاپ عکس آقاى خمینى ابتدا در روزنامه اطلاعات و سپس در روزنامه کیهان به نوعى به رسمیت شناختن نقش وى بود در رهبرى مخالفان رژیم پادشاهى, اما باعث نشد همکارى وى جلب شود تا خشونتها کاهش یابد و آرامش بر جامعه مستولى گردد.  خاصه این که نخست وزیر وقت که کابینه خود را با قصد آشتى با روحانیت تشکیل داده بود با علنى شدن نقش روحانیت در آتش سوزى سینما موافق نبود. دکتر هوشنگ نهاوندى مى گوید : « نخست وزیر- یعنى مرحوم شریف امامى - براى این که مخالفین را ناراحت نکند و اسباب گلایه جامعه روحانیت نشود, دستور داد که این موضوع تا حد امکان به اصطلاح دیگر مطرح نشود و دادگسترى هم تعقیب نکرد, در حالى که پرونده به دادگسترى ارجاع شده بود و میشد این موضوع را علنى کرد و میشد دلایلش را انتشار داد .»  این مدارک چه بود و چه مى گفت؟ دکتر نهاوندى مى گوید  : « در آن موقع مدارکى وجود داشت و اقاریر مرتکبین این جنایت وحشتناک صریح بود که این عمل به تلقین و به دستورعلمای نجف انجام گرفته و براى تبدیل جریان حوادث به یک فاجعه بزرگ انسانی .»

 

آنچه که در مقاله بالا واضح است دست داشتن ملا ها و علمای نجف ( مهمترین مركز تربیت علمای شیعی ) در سوزاندن 400 نفر مردم مظلوم و بی دفاعی است که هیچ گناهی مرتکب نشده بودند و تنها برای دیدن یک فیلم سینمایی به قتل رسیدند ...

پر واضح است که در حال حاضر پشیمانی سود چندانی ندارد اما می توان با ثبت واقعیات فاجعه 28 مرداد 1357 و نشان دادن آن به مردم پرده از چهره زشت و کثیف این تازیان دژخیم و دشمنان قسم خورده این آب و خاک برداشت .

 

برگرفته از ماهنامه پژواک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 12:15  توسط روز شمار  |